سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : دوشنبه 02/12/21 | 3:38 صبح | نویسنده : مریم

سالیانیست که من سنگ صبور خودمم 




تاریخ : شنبه 00/11/2 | 9:33 عصر | نویسنده : مریم

 نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
 مثل آسمانی که امشب می بارد....
 و اینک باران
 بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
 و چشمانم را نوازش می دهد
 تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم




تاریخ : شنبه 00/11/2 | 6:56 عصر | نویسنده : مریم

بی خیال نداشته هایت

بی خیال غصه هایت

بی خیال هر چه که تورا نا آرام میکند

عشق را

زندگی را

بودن را

بچش و ببین و لمس کن

خدا با ماست




تاریخ : شنبه 00/11/2 | 5:24 عصر | نویسنده : مریم

خوب بودن زیاد سخت نیست؛کافی ست مهربانی کنی

زبانت که نیش نداشته باشد و کسی را نرنجاند همین خوبی ست

وقتی برای همه خوبی بخواهی همین خوبی ست

مهم نیست که آدم ها چگونه اند،مهم نیست جواب سلامت را می دهند یا نه

تو سلام کن ، سر به سر دل شان بگذار، شیطـنت کن ،بخند …همین خوبی ست

مهم این است که تو خوب باشی

آن ها روزی دل شان برای خوبی هایت تنگ می شود ؛ باور کن…




تاریخ : شنبه 00/11/2 | 5:21 عصر | نویسنده : مریم

زندگی همچون بادکنکی است

در دستان کودکی

که همیشه ترس از ترکیدن آن

لذت داشتنش را از بین میبرد




تاریخ : شنبه 00/11/2 | 5:18 عصر | نویسنده : مریم

خوشبختی
همیشه داشتنِ چیزی نیست.
خوشبختی گاهی لذت عمیق
از نداشته‌هاست!
«یک نوع رهایی» که شبیه به هیچ چیز نیست؛ و گاهی ساده و غیرقابل تصور است.




تاریخ : یکشنبه 94/8/3 | 9:49 عصر | نویسنده : مریم

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را
و سهم چشم هایم را،سکوتم را ،صدایم را

اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم
اگر میشد که افسار دلم را ول نمی کردم

دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده
کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده

همیشه بت پرستم , بت پرستی سخت وابسته
خدایش رارهاکرده به چشمان تودل بسته

تو هم حرفی بزن ،چیزی بگو،هر چند تکراری
بگو آیا هنوزم , مثل سابق دوستم داری؟




تاریخ : یکشنبه 94/8/3 | 9:39 عصر | نویسنده : مریم

شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد
هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد

تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست
او بعکس تو به هرچیز مردد باشد

تو به هر در بزنی تا که به دست آوریش
و جوابش به تو یک عمر فقط رد باشد

بنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگر
یکی از این همه شعری ،که بخواهد باشد

همه دلداده ترین فرد تو را بشناسند
او به دلسنگ ترین فرد زبانزد باشد

شده از نم نم باران دل تو خیس شود؟
دایما مشق تو آن مرد نیامد باشد؟

تو ندیدی که چه سخت است بیبینی عشقت
پیش چشمان تو با او که نباید؛باشد...

چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز..
سعی دارد که به این عشق مقید باشد

بهتر این است که من هم بپذیرم آری
بپذیرم که محال است و نباید باشد!




       



  • paper | بازی آنلاین | buy Reports
  • پارک ایران | خرید رپرتاژ