سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
قالب وبلاگ

شکوفه های زندگی
 
لینک دوستان

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم را
و سهم چشم هایم را،سکوتم را ،صدایم را

اگر می شد برای دیدنت دل دل نمی کردم
اگر میشد که افسار دلم را ول نمی کردم

دلم را می نشانم جای یک دلتنگی ساده
کنار اتفاقی که شبی ناخوانده افتاده

همیشه بت پرستم , بت پرستی سخت وابسته
خدایش رارهاکرده به چشمان تودل بسته

تو هم حرفی بزن ،چیزی بگو،هر چند تکراری
بگو آیا هنوزم , مثل سابق دوستم داری؟


[ یکشنبه 94/8/3 ] [ 9:49 عصر ] [ مریم ] [ نظرات () ]

شده عشقت به کسی بیشتر از حد باشد
هرچه خوبی بکنی با دل تو بد باشد

تو به ایمان برسی اینکه کسی جز او نیست
او بعکس تو به هرچیز مردد باشد

تو به هر در بزنی تا که به دست آوریش
و جوابش به تو یک عمر فقط رد باشد

بنشینی دو سه تا شعر بگویی که مگر
یکی از این همه شعری ،که بخواهد باشد

همه دلداده ترین فرد تو را بشناسند
او به دلسنگ ترین فرد زبانزد باشد

شده از نم نم باران دل تو خیس شود؟
دایما مشق تو آن مرد نیامد باشد؟

تو ندیدی که چه سخت است بیبینی عشقت
پیش چشمان تو با او که نباید؛باشد...

چه کنم با دل دیوانه که با این همه باز..
سعی دارد که به این عشق مقید باشد

بهتر این است که من هم بپذیرم آری
بپذیرم که محال است و نباید باشد!


[ یکشنبه 94/8/3 ] [ 9:39 عصر ] [ مریم ] [ نظرات () ]

رباید دلبر از تو دل ، ولی آهسته آهسته /

مراد تو شود حاصل ، ولی آهسته آهسته /

تحمل کن که سنگ بی بهایی در دل کوهی ،

شود لعل بسی قابل ، ولی آهسته آهسته /

مزن از نا امیدی دم که آن طفل دبستانی ،

شود دانشور کامل ، ولی آهسته آهسته /

شراب عشق را بنگر که هر خلوت نشینی را ،

کند رسوای هر محفل ، ولی آهسته آهسته


[ چهارشنبه 94/6/4 ] [ 8:15 عصر ] [ مریم ] [ نظرات () ]

قطره عسلی بر زمین افتاد،مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود،پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید...باز عزم رفتن کرد،اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد،پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد...مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد...اما(افسوس)که نتوانست از آن خارج شود،پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت...در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد...بنجامین فرانکلین میگوید
دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ!
پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد،و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک میشود...این است حکایت دنیا


[ دوشنبه 94/6/2 ] [ 8:28 صبح ] [ مریم ] [ نظرات () ]

به زیباییت نناز،
 تو خلقش نکرده اى!!!
افتخار به اصل و نسب خودت نکن،
 تو انتخابش نکرده اى!!!
اگه میتونی
 "به اخلاق"
 "مَنِش"
 و
 "انسانیتت" بناز!!!
چون خودت هستی که اینها را میسازى!!!
آنچه بدست می آید

با خنده پایدار نخواهد ماند.
و آنچه از دست برود ،

با گریه جبران نمی شود.
فردا خورشید طلوع خواهد کرد،حتی اگر ما نباشیم
پس نه در حسرت دیروز باش ،

نه در رویای فردا
امروز که هستی مهربان باش و دیگران را ببخش...!!!
امروزت را عاشقانه زندگی کن

وصادقانه عشق بورز..!!


[ دوشنبه 94/6/2 ] [ 12:52 صبح ] [ مریم ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

امکانات وب


بازدید امروز: 32
بازدید دیروز: 34
کل بازدیدها: 144916